پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - فرانسه و اسلام معاصر
فرانسه و اسلام معاصر
پژوهشگر مسلمان، صادق سلام، با نوشتههاى جسورانه خود درباره اسلام در فرانسه شناخته شده است. كتابهاى »اسلام و مسلمانان در فرانسه« و »تا مسلمان امروز باشى«، از تأليفات اوست. افزون بر اين، صادق سلام همراه با چند نويسنده ديگر، كتابهايى درباره وضع كنونى مسلمانان در الجزاير، تاريخ جنگ آزادى بخش و انديشه مالك بن نبى تأليف كرده است.
صادق سلام، مورخ تاريخ اسلام در فرانسه است. شرقشناس پرآوازه فرانسوى، ژاك بورك، در مقدمه طولانىاى كه بر كتاب »اسلام و مسلمانان در فرانسه«، تأليف صادق سلام نوشته، چنين آورده است: »كارى كه صادق سلام كرده است، نتيجه تجربه و پژوهشى طولانى است كه توانسته است، فرآوردههاى متفاوتى را عرضه كند كه پرسشهاى جوهرى را به دور از تصويرهاى از پيش آماده طرح مىكند«.
صادق سلام در كتاب تازه خود» فرانسه و مسلمانان« خواسته است تا بر زمينههاى نزاعى حقيقى كه تغذيه كننده نگرههاى منفى نسبت به اسلام است، پرتو افكند. هم چنين به سكولاريسم نقبى زده كه جوهرش، جدايى ميان دين و دولت و تشويق آزادى بيان و حقوق بشر است؛ ولى در فرانسه در تعامل با مسلمانان و دينشان، چنين نيست و با اسلام و مسلمانان، به گونهاى رفتار مىشود كه با رسالت سكولاريسم كه فرانسه به آن - به عنوان دستاورد بشرى و تمدنى درخشان - افتخار مىكند، منافات دارد. چنين رفتارى با مسلمانان و اسلام در فرانسه، شگفتى برانگيز است. پيرامون اين قضيه و مسير اسلام در فرانسه و تاريخ و تحولات آن، با دكتر صادق سلام كه كتاب تازهاش با عنوان »فرانسه و مسلمانانش«، از سوى انتشارات فارياد در پاريس منتشر شده است، به گفت و گو نشستهايم. كتاب دكتر سلام، با نقد و تأييدهاى فراوان رويارو شده است. برخى متخصصان اين كتاب را به دليل صراحت غير معمول نويسنده در بررسى حوادث و حجم عظيم اسنادى كه از آنها بهره برده است، به بمبى حقيقى تشبيه كردهاند.
***
از عنوان كتاب، »فرانسه و مسلمانانش« چه قصد و هدفى داشتهايد؟
عنوان كتاب من »فرانسه و مسلمانانش« است؛ يعنى من جنبه مشخصى از تاريخ اسلام معاصر و فرانسه را با هم يكجا مطالعه كردهام. من به عكس برخى پژوهش گران كه عادت داشتهاند، در طول ربع قرن گذشته، مطالعات اسلامى را سياسى كنند، به آنچه در افغانستان، مصر، چچن و...، رخ مىدهد، پرداختهام. برخى آنان چندين جلد كتاب منتشر كردهاند و نام آن را بررسى اوضاع مسلمانان فرانسه نهادهاند؛ ولى تنها به حركتهاى بنيادگرا و تندرو پرداختهاند؛ اما من كوشيدهام، تا به اين پرسش پاسخ دهم كه فرانسه با مسلمانان كه نه گرايش به جنبش اخوان المسلمين دارند، نه به جريان وهابى و نه جنبش سلفى و تنها خواهان برخوردارى از حقوق شهروندى و اجراى اصل برابرى بر پيروان دين اسلام هستند، چگونه رفتار كرده است؟
شما مورخ تاريخ اسلام در فرانسه هستيد؛ تاريخى كه بيش از دو قرن، امتدادى مستمر و بى گسست داشته است. اين امر چگونه رخ داده است؟
آنچه پيرامون موضوع اسلام در فرانسه منتشر مىشود، غالباً بر جنبشهاى تندرو و دهشت افكن تمركز مىكنند. اين گزينهها به لحاظ علمى قابل انتقاد هستند. بهترين راه براى جبران اين نقص، بررسى موضوع از زاويه تاريخى است. اين كار با توجه به قدمت بيشين روابط مستقيم ميان فرانسويان و مسلمانان كه به زمان حمله ناپلئون بناپارت، به مصر مىرسد، كاملا ممكن است. گذشته از اين، دهها هزار مسلمان، پس از اخراج از اسپانيا، از سال ١٦٠٩ به بعد، در فرانسه مستقر شدند.
شخصيت ژنرال ژاك عبد الله مينو، شخصيتى پرسش برانگيز است! وى نسبت به اسلام چه موضعى داشته است؟
حمله ناپلئون بناپارت به مصر، آغاز دوره تاريخى تازهاى در تاريخ اسلام بوده است، زيرا بسيارى مسلمانان، از اين دوره، به مطالعه چگونگى پذيرش ابعادى از مدرنيته اروپايى پرداختند؛ همزمان شمار فرانسويانى كه به مطالعه اسلام اهتمام يافتند، رو به فزونى نهاد. اين اهتمام در برخى اينان، از حوزه فكرى و تاريخى، به حوزه معنوى و عقيدتى كشيده شده و در نتيجه، از همين زمان، يعنى زمان حمله ناپلئون به مصر، شمار زيادى از فرانسويان، به اسلام روى آوردند و مسلمان شدند. پرآوازهترين اين تازه مسلمانان فرانسوى، ژنرال ژاك عبد الله مينو است كه پس از مسلمان شدن به جاى كليبر، فرماندهى ارتش فرانسه را در مصر برعهده داشت.
عبدالله مينو، با زنى مسلمان به نام لاله زبيده ازدواج كرد و از او صاحب فرزندى شد كه نام او را على گذاشت. ناپلئون بناپارت، پس از درگذشت ژنرال عبد الله مينو، به همسر و فرزندش كه پس از بازگشت وى از مصر، همراه او در ايتاليا ساكن شده بودند، توجهاى ويژه داشت. لاله زبيده پس از سالهاى طولانى كه در پاريس سكونت كرد، پس از مرگ، در قبرستان پدر لاشاز دفن شد. وى همواره پوشش اسلامى خود را (حجاب سياه رنگ) حفظ كرد و اين يعنى سياست بر گرايشهاى درونى افراد حاكم نيست.
مجله »اسلام فرانسه« كه از يك قرن پيش در فرانسه منتشر مىشد، منبعى براى آنچه پيرامون اسلام نوشته مىشود، به شمار مىآمد؛ اگر ممكن است درباره اين مجله و نقش آن در فرانسه سخن بگوييد؟
مجله اسلام، در سال ١٨٩٥ شروع به كار كرد. در آن زمان مؤسسه كاستون دوجاريك، اهميت قضاياى اسلامى را در تأمين منافع عاليه فرانسه احساس كرده بود. وى مشوق جهت دهى مطالعات اسلامى براى بهبود روابط فرانسه با مسلمانانش بود و اين مجله، مقامات فرانسوى را ترغيب كرد، تا مجتمعى مسكونى اسلامى در پاريس تأسيس كند تا فرانسه در صدر كشورهايى باشد كه به نوزايى مسلمانان كمك مىكنند. دوجاريك، از شرق شناسانى كه در توصيف جنبشهاى اسلامى سياسى يا نظامى به دهشت افكنى، راه مبالغه مىپيمودند، انتقاد مىكرد. آنان از پس اين توصيف و تصويرها انگيزههاى مالى داشتند؛ اما دوجاريك آنها را به بهبود روابطشان با مسلمانان و كمك به رشد اجتماعى و علمى اشان و اعطاى حقوق كامل شهروندى به آنان فرا مىخواند. وى پيش بينى مىكرد كه اگر به نصيحت هايش عمل نشود، جنبشهاى ضد استعمارى ظهور خواهند كرد.
اين مجله ستونهايش را به روى متفكران مسلمان گشود؛ متفكرانى چون سعيد حليم از عثمانى، قاسم امين از مصر، مصطفى كمال ابن خوجه از الجزاير و نويسنده كتاب »الاكتراث فى حقوق الاناث«منتشر شده در سال ١٨٩٥ كه قاسم امين نيز در تأليف كتاب مشهورش »تحريرالمرأة«، از آن متأثر بوده است. اين متفكران مسلمان، در مجله الاسلام مطلب مىنوشتند.
اين مجله به مدت ده سال، در زمينه مطالعات اسلامى و به طور مشخص، تعيين خط مشى سياست فرانسه در تعامل با اسلام، به گونهاى متفاوت با سياست دوران استعمار، فعال بوده است، زيرا اين مجله، گفت و گوى ميان فرهنگها و اديان و تمدنها را كه امروز نيز همچنان موضوعى شايسته اهتمام است، تشويق مىكرد. امروزه نيز بحرانهايى مشابه بحرانهايى كه دوجاريك و همكارانش مانند لاميراس را به مطالعه اسلام و مسلمانان واداشت، طرح مىشود.
نظريه ارنست رنان درباره اسلام و ميزان بازتاب آن را بر آنچه درباره اسلام در فرانسه نوشته مىشود، چگونه ارزيابى مىكنيد؟
ارنست رنان، موضعى منفى و به غايت كينه توزانه در برابر اسلام داشت، زيرا وى اوضاع ناگوار مسلمانان را مبناى تحليل خود از اسلام قرارد داده بود. او اين اوضاع را با آموزهاى دين اسلام در آميخت و چندين نسل از روشنفكران و تحصيل كردگان فرانسوى را تحت تأثير اين نگره نادرست خود قرار داد كه هنوز نيز تأثيرات و رسوبات آن برجاست.
با اين حال، جريان اثبات گرا و پيروان اگوست كنت، با ارنست رنان، بر سر نوع نگاهى كه به اسلام داشت، مخالف بودند؛ اگر چه وى به دليل خروج از حوزه الهيات و نقد كليسا سرخوش بود، چنان كه لوازى هم از حوزه الهيات خارج شد. شارل مسمر به گونهاى قوى و با چندين استدلال فلسفى و تاريخى، به اتهاماتى كه ارنست رنان در سال ١٨٨٣ در جريان نزاع با سيد جمال الدين، در پاريس به اسلام وارد كرده بود، پاسخ گفته است. مسمر به نوزايى اسلام و توانايى مسلمانان در حوزه علوم جديد ايمان و اعتقاد داشت.
چرا اسلام به رغم اينكه دومين رتبه را در تركيب جمعيتى به لحاظ دينى دارد، در جامعه فرانسوى حاشيه نشين مانده است؟
اسلام به دليل آنكه جامعه فرانسوى از زمانهاى دور و طى دهها سال، آن را عنصرى بيگانه تلقى مىكردند، در حاشيه مانده است. اگر چه آمارهايى كه در آغاز دهه نود قرن بيستم به دست آمد، نشان مىدهد كه دين اسلام به لحاظ جمعيتى، رتبه دوم را در فرانسه داراست. شايد ذهنيتهايى كه از جنگهاى آزادى بخش الجزاير در حافظهها بر جاى نهاده است، مسئولان فرانسوى را واداشته است، تا به اين واقعيت جديد اعتراف نكنند. آنان ترجيح مىدهند كه شوكها و صدمات روانى ناشى از آن جنگ را به بوته فراموشى بسپارند.
با توجه به قوانين سال ١٩٠٥ كه متضمن آزادى عبادت و آزادى فردى و مشوق سكولاريسم است، مسئولان فرانسوى چگونه مىتوانند، رفتار كنونى خود را با اسلام توجيه كنند؟
بند ٤٣ قانون ١٩٠٥ كه ميان دين و دولت جدايى مىافكند، بر اجراى اين اصل در الجزاير كه در آن زمان، بخشى از خاك فرانسه بود، تصريح دارد؛ اما نيروهاى استعمارگر، جمهورى فرانسه را به عدم اجراى اين نص بنيادين سكولاريسم، نسبت به دين اسلام مجبور كردند، زيرا استعمار بيم آن داشت كه اسلام مستقل از دولت، به رشد و بالندگىاش ادامه دهد؛ از اين رو ترجيح داد تا سلطه قدرت سكولار بر اين دين تداوم داشته باشد. اين رفتار دوگانه و تبعيضآميز، سيل انتقادات مسلمانان را به سوى سكولاريسم استعمارى فرانسه روانه كرد؛ گويى اين بيت از بصيرى زبان حال آنان بود كه مىگويد: »استغفرالله من قال بلا عمل«؛ از سخن بى عمل، از خدا طلب آمرزش مىكنم.
ژنرال ليوتى دورا، نقشى پيچيده را ايفا كرد. با توجه به اينكه وى موضعى مخالف نسبت به تأسيس مسجد بزرگ پاريس داشت، موضع حقيقى او نسبت به اسلام در فرانسه چه بود؟
إيوتى دورا قصد داشت شيخ يوسف را به امام مسجد بگمارد؛ اما دولت فرانسه با اين پيشنهاد كه به توسعه نفوذ فرانسه و خود وى مىانجاميد كه شيخ يوسف را جهت مىداد، موافقت نكرد؛ از اين رو وى چندان رغبتى به افتتاح مسجد يا دانشكدهاى اسلامى در پاريس نشان نداد؛ اما در مقايسه با كشورهاى ديگر، مانند انگلستان و آلمان كه در آن جا، در اواخر قرن نوزدهم، مساجد بزرگى بنا نهاده شد، در اواخر جنگ جهانى اول در پاريس، تأسيس مسجدى برنامهريزى شد.
ليوتى با پروژه مركز مطالعات اسلامى مخالفت ورزيد، زيرا سياستش در مغرب، مبتنى بر هم پيمانى با جريانهاى دينى محافظه كار و كم ارتباط با حوادث و اتفاقات جهان اسلام و جهان پيرامون بود. ليوتى تنها اجازه افتتاح يك مسجد را داد و گفت: »بله، افتتاح مسجد را تأييد مىكنم، زيرا مراقبت از آن آسان است«.
ليوتى، شيوههاى استعمارى داشت و براى ترويج و تعميق جهل در مستعمرات سرمايه گذارى مىكرد؛ اگر چه برخى سخنانش، همچنان فريبنده است و برخى مورخان، با استناد به همين سخنان، مىكوشند او را در صف مناديان پايان استعمار قرار دهند.
لطفاً در باره آن بخش از قوانين سال ١٩٠٧ كه به مسلمانان اختصاص دارد، براى ما توضيح دهيد.
آيين نامه سال ١٩٠٧، به اجراى قانون سال ١٩٠٥ درباره اسلام و پيروان آن تأكيد مىكند؛ اما اداره امور داخلى در دولت، اجراى اين قانون را به مدت ده سال به تأخير انداخت و به جاى اجراى آن در موعد وعده داده شده در پايان اين دوره انتقالى، مقامات نظامى و سياسى، در سال ١٩١٧ م، انجمن »احباس الحرمين الشريفين« را براى اهداف غير دينى تشكيل دادند. زمانى كه اين انجمن در سال ١٩٢٠ م، به تأسيس مسجد پاريس مكلف شد، جريان صدور »اسلام الجزايرى« به فرانسه و در قلب پاريس راه افتاد و »اسلام الجزايرى«، نتيجه عدم اجراى قوانين جمهورى بر دين اسلام بود و اين جريان به زوال حركت اصلاحى دوستدار اسلام انجاميد كه مىكوشيد، پژوهشكده اسلامى پاريس را نماد گسست از تعاملات زورگويانه و ستم ورزانه نسبت به اسلام و مسلمانان قرار دهد.
آيا شما معتقديد كه سرنوشت اسلام در فرانسه، از سال ١٨٣٠ م، به بعد، به طور مستقيم، با تحولات و حوادث الجزاير مرتبط بوده است؟
در حقيقت در سپتامبر سال ١٨٣٠، اوقاف الجزاير، از سوى ارتش، به نفع افراد مسن كه ادعاى توليت آن را مىكردند، غصب شد و اين خلاف معاهده دوبورمون بود كه بر احترام به دين اسلام، تصريح مىكرد. سپس هيأتى وابسته به وزارت جنگ، براى سر و سامان دادن به امور مساجد دولتى تشكيل شد. اين هيأت همچنين، بر امر حج گزارى مسلمانان فرانسوى، نظارت مىكرد و كسانى را كه تشخيص مىدادند، از رفتن به حج منع مىكردند. اين وضع شاتليه، عرب شناس صاحب كرسى مطالعات اسلامى در كالج ذى فرانس را به انتقاد از آنچه »اسلام ساخته و پرداخته و رواج يافته فرانسه در الجزاير« مىخواند، واداشت. وى هم چنين به انتقاد از عدم اجراى قانون ١٩٠٥ درباره اسلام، به بهانه اين وضعيت خاص پرداخت. انحراف از پروژه نخست، مربوط به مركز مطالعات اسلامى در پاريس، به تثبيت اين گونه رفتارهاى »اضطرارى انديش« در دل پايتخت فرانسه انجاميد و هنوز نيز اسلام در فرانسه، از باز تاب اين انحراف رنج مىبرد.
طرح بناى مسجد پاريس چگونه شكل گرفت و هدف از بناى آن چه بود؟
در سال ١٨٩٥ هيأتى براى بناى مسجد پاريس شكل گرفت. سلطان عبد الحميد عثمانى پانصد هزار فرانك براى حمايت از اين پروژه كه مخالفتهاى فراوانى را برانگيخته بود، اختصاص داد. رهبران جنبش اثبات گرا كه از سال ١٩٨٥، به جمع آورى كمكهاى داوطلبانه براى اين پروژه اقدام كرده بودند، اين پروژه را دنبال كردند. عبد الحق كريستيان چرويس بيشترين تلاش را در دفاع از اين پروژه مبذول كرد. اين فيلسوف بزرگ، از پيروان مكتب علمى اگوست كنت بود كه پيش از رياست بر انجمن برادران اسلام كه در سال ١٩٠٧ م، از سوى جمعى از نخبگان مسلمان شكل گرفته بود، مسلمان شدنش را اعلام كرده بود. اسلام به لطف نشاط، تلاش، پويايى و سرزندگى اين نخبگان كه از تأييد شمارى از فرانسوىهاى منصف برخوردار بودند، درخششى شگرف در پاريس يافته بود؛ اما اين پروژه زمانى كه كار اين نخبگان روشنفكر به دست مارشال ليوتى و برخى دنباله روان او، مانند ژنرال گورو كه عامل قتل هزاران سورى بود افتاد، رو به افول نهاد و اين نظاميان، پروژه مركز مطالعات اسلامى را به شكست كشاندند و آن نخبگان مصلح به نفع بوروكراسى دينى ضد انديشه و ضد اجتهاد كنار نهاده شدند.
كسى كه مىخواهد مسئوليت مسجد پاريس را بر عهده گيرد، بايد چه ويژگىهايى داشته باشد؟
اگر مركز مطالعات يا پژوهشكده وجود واقعى داشت، در آن صورت توقع بود كه رئيس آن، از توانايىهايى مشابه توانايىهاى رئيس مركز مطالعات كاتوليك يا رئيس مركز مطالعات پروتستان برخوردار باشد؛ اما نبود پژوهش و تدريس واقعى چنين منصبى را تابع معيارهاى ديگر كه صبغه سياسى و ايدئولوژيك و ديپلماتيك و فنى دارند، قرار داده است.
شما در كتاب خود (فرانسه و مسلمانانش) مىگوييد كه اوضاع دردناك مسلمانان در حوادث يازدهم سپتامبر ريشه ندارد، بلكه به پيش از آن باز مىگردد. مقصود شما از اين سخن چيست؟
عدم اجراى قانون ١٩٠٥ نسبت به دين اسلام و مانع تراشى بر سر پروژه مركز مطالعات اسلامى در سال ١٩٢٠ و رد پيشنهادهاى شرق شناس بزرگ فرانسوى ماسينيون براى احياى اين مركز مطالعات در سال ١٩٤٧، همگى سوابقى منفى است كه تفسير كننده دشوارى هايى است كه مانع عادى سازى روابط ميان دولت سكولار و اسلام شده است. اين امر نشانه وجود نيروهاى مخالف خوان و مانع تراشى بر سر اجراى اصل برابرى درباره اسلام و مسلمانان است. اين نيروها، زمانى كه نخست وزير سوسياليست جوموليه در سال ١٩٥٧ به خود اجازه تعيين رفيق هم حزبىاش حمزه بوبكر، به رياست مسجد پاريس را داد، قدرت خود را اثبات كردند. هيأت دولت اين اقدام را توهين به قوانين سكولاريسم دانست و محكوم كرد ولى آن كس كه از اين دخالت نامشروع در امور دينى بهره جسته بود، مدت بيست و پنج سال بر مسجد پاريس توليت داشت .
اين حادثه خطرناك، نشانه آن است كه رابطه سكولاريسم با اسلام، تابع قانون نيست و آثار منفى اين اقدامات در جامعه سياسى پيش از حادثه يازدهم سپتامبر و حتى پيش از انقلاب اسلامى ايران، كاملا قابل مشاهده بود.
در كتابتان از كسانى با عنوان »متخصصان جديد اسلام« نام بردهاند، آيا منظورتان كسانى هستندكه به مطالعه ابعاد وهمى مىپردازند؟
سياسى شدن مطالعات اسلامى پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران موجب شد تا متخصصان علوم سياسى اين موضوع را انحصارى كنند و با به كارگيرى ترس از جنبشهاى بنيادگرا و تروريستى، بر افكار عمومى تأثير بگذارند؛ اما مطالعه موضوع از زاويه تاريخى، بسيارى اوهام را مىزدايد و دولت را نسبت به مسئوليتهاى سكولاريستىاش كه آن را در قبال اسلام به فراموشى سپرده است، ياد آورى كند.
بسيار دشوار است كه جريان اتهام به اكثريت مسلمانان به هدف فراموش كردن خطاهاى جريان سكولار ادامه يابد؛ جريانى كه هيچ گاه نپذيرفته است كه در انصاف با اسلام رويا رو شود. بايد - چنان كه ماركسيست هم مىگويند - بر حقايق عينى و واقعى تمركز كرد تا ابعاد غير عقلانى و وهمى بحران مطالعات اسلامى در پايان عهد استعمارى ريشه دارد. مطالعه اسلام مقتضى تعامل با عادات ملت و توده مردم مسلمان به هدف درك تحولات جامعه اسلامى و پيوند دادن آن با جنبش تمدن اسلامى در دراز مدت است. متخصصان علوم سياسى در اين بعد زياده روى مىكنند و ابعاد علمى آن را فراموش مىكنند، زيرا به همراهى با سياستهاى امنيتى اتخاذ شده در برابر مسلمانان اكتفا مىكنند؛ اما از راه رسيدن نسلى ديگر از جوانان روشنفكر مسلمان در آينده، ناگزير اين وضع دردناك را عوض خواهد كرد. اين نسل جديد مىتواند، به عالمان و شرق شناسان بزرگ، مانند ماسينيون و كربن و ژاك بورك كه ميراث ارجمندى را در اسلامشناسى به زبان فرانسوى برجاى نهادهاند، اقتدا كند.
نظر شما درباره هيأتها و انجمنهايى كه امروزه در فرانسه، مسلمانان را نمايندگى مىكنند چيست؟
شوراى فرانسوى ديانت اسلام مىكوشد، گروهى از سخنرانان و خطباى مسلمان را كه دولت فرانسه بر حسب مقتضيات اخلاقى و فكرى بر آمده از ميراث اسلامى برگزيده است، گردهم آورد. اگر دولت واقعاً مىخواهد، گروهى را سامان دهد كه حقيقتاً نماينده مسلمانان هستند، بايد مشوق كسانى باشد كه مىتوانند، قدرتى دينى پديد آورند كه با علماى الازهر و زيتونه و قرويين و نجف و چه بسا جامعة الامير در قسنطينه تعامل برقرار كنند. چنين هيأتى موظف خواهد بود، با ارائه راهحل هايى براى مشكلات، به ويژه تأمين مالى مساجد و گشودن ابواب اجتهاد، مشروعيت خود را تثبيت كند؛ طبيعى است كه بحث اجتهاد ورزى چندان باب طبع كسانى كه پيروى از اسلام رسمى (سنتى) را پذيرفتهاند، نيست.
گذشته از هيأتهاى نمايندگى مسلمانان كه از آن سخن گفتيد، نظر شما درباره انجمنهاى فعال اسلامى چيست؟
اين انجمنها نقشى مثبت در سامان بخشيدن به زندگى دينى داشتهاند، زيرا مسلمانان فرانسه، چشم انتظار تلاشهاى بيشتر در عرصههاى فكرى هستند. اين امر مقتضى توزيع نقشهاست.
مىدانيم كه خلافت بغداد، ميان مسجد و مدرسه فاصله افكند و دولت سكولار بايد، براى آموزش آزاد اسلامى كمكهاى مالى ارائه كند، چنان كه به ديگر اديان چنين كمكهايى مىكند. مسلمانان بايد ثابت كنند كه اسلام مىتواند با ديگر جريانها، در حل بحرانهاى معنوى مشاركت كند و در دايره تنگ ايدئولوژى، محصور نماند.